نکته روز
02 آذر 1394 توسط فاطمه معين الديني
قدرداشته هامان رابدانیم
کفش هایش انگشت نما شده بود وجیبش خالی.
یک روز دل انگیز بهاری ازکنار مغازه کفش فروشی می گذشت وباناامیدی به کفش هانگاه می کرد وغصه نداشتن همه وجودش راگرفته بود.
ناگاه جوان زیبایی کنارش ایستاد سلام کرد، اوکه درحال وهوایی خودش بود… بیشتر »